آیه ۲۰۵ - سوره شعراء

آیه أَ فَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِينَ [205]
آيا مى‌دانى كه، اگر [باز هم] ساليانى آن‌ها را از اين زندگى بهره‌مند ‌سازيم.
۱
(شعراء/ ۲۰۵)
الرّسول (- عَنْ أَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (قَالَ: رَأَی رَسُولُ‌اللَّهِ (فِی مَنَامِهِ بَنِی أُمَیَّهًَْ یَصْعَدُونَ عَلَی مِنْبَرِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ یُضِلُّونَ النَّاسَ عَنِ الصِّرَاطِ الْقَهْقَرَی فَأَصْبَحَ کَئِیباً حَزِیناً قَالَ فَهَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ (فَقَالَ یَا رَسُولَ‌اللَّهِ (مَا لِی أَرَاکَ کَئِیباً حَزِیناً قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ (إِنِّی رَأَیْتُ بَنِی‌أُمَیَّهًَْ فِی لَیْلَتِی هَذِهِ یَصْعَدُونَ مِنْبَرِی مِنْ بَعْدِی وَ یُضِلُّونَ النَّاسَ عَنِ الصِّرَاطِ الْقَهْقَرَی فَقَالَ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ هَذَا شَیْءٌ مَا اطَّلَعْتُ عَلَیْهِ فَعَرَجَ إِلَی السَّمَاءِ فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ نَزَلَ عَلَیْهِ بِآیٍ مِنَ الْقُرْآنِ یُؤْنِسُهُ بِهَا قَالَ أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُون.
پیامبر (- از امام صادق (روایت است: پیامبر (در خواب دید که بنی‌امیّه بعد از ایشان از منبرشان بالا می‌روند و مردم را به راه گذشتگان می‌کشانند، و بدین‌خاطر، آزرده خاطر و اندوهگین شد؟ وقتی جبرئیل فرود آمد، پیامبر (از او پرسید: «ای جبرئیل! من دیشب بنی‌امیّه را دیدم که از منبرم بالا می‌روند و مردم را به قهقرا می‌کشانند»! او گفت: «قسم به ذاتی که تو را به حق مبعوث کرد، من از این موضوع بی‌خبرم». سپس به آسمان رفت و طولی نکشید که این آیات را بر پیامبر (نازل کرد تا با آن ایشان را تسلّی دهد: أَفَرَأَیْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ* ثُمَّ جَاءهُم مَّا کَانُوا یُوعَدُونَ* مَا أَغْنَی عَنْهُم مَّا کَانُوا یُمَتَّعُونَ.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۶۲۶
الکافی، ج۴، ص۱۵۹/ تهذیب الأحکام، ج۳، ص۵۹/ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۱۵۷/ نورالثقلین/ البرهان
۲
(شعراء/ ۲۰۵)
الحسن (- عَنْ یُوسُفَ‌بْنِ‌مَازِنٍ الرَّاسِبِیِ أَنَّه لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ‌بْنُ‌عَلِیٍّ (عُذِلَ وَ قِیلَ لَهُ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِینَ وَ مُسَوِّدَ الْوُجُوهِ فَقَالَ (لَا تَعْذِلُونِی فَإِنَّ فِیهَا مَصْلَحَهًًْ وَ لَقَدْ رَأَی النَّبِیُّ (فِی مَنَامِهِ یَخْطُبُ بَنُوأُمَیَّهًَْ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ فَحَزِنَ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ بِقَوْلِهِ إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ. وَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ.
امام حسن (- یوسف‌بن‌مازن راسبی نقل می‌کند: هنگامی‌که امام حسن (با معاویه صلح نمود مورد ملامت قرار گرفت. به آن حضرت (گفته می‌شد: «ای ذلیل‌کننده‌ی مؤمنین و سیاه‌کننده‌ی صورت‌ها». آن بزرگوار در جواب می‌فرمود: «مرا سرزنش نکنید، زیرا در این عملی که من انجام دادم صلاح و مصلحتی بود. پیغمبر خدا (در عالم خواب دید: بنی‌امیّه هر کدام پس از دیگری بالای منبر آن حضرت سخنرانی می‌کنند! رسول خدا (از این خواب محزون شد، جبرئیل نزد آن حضرت آمد و سوره‌ی کوثر و سوره‌ی قدر را آورد.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۶۲۶
بحارالأنوار، ج۴۴، ص۵۸/ المناقب، ج۴، ص۳۶
۳
(شعراء/ ۲۰۵)
الرّسول (- یَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَیَأْتِی مِنْ بَعْدِی أَقْوَامٌ یَأْکُلُونَ طَیِّبَ الطَّعَامِ وَ أَلْوَانَهَا وَ یَرْکَبُونَ الدَّوَابَّ وَ یَتَزَیَّنُونَ بِزِینَهًِْ الْمَرْأَهًِْ لِزَوْجِهَا وَ یَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّسَاءِ وَ زِیُّهُنَّ مِثْلُ زِیِّ الْمُلُوکِ الْجَبَابِرَهًِْ وَ هُمْ مُنَافِقُو هَذِهِ الْأُمَّهًِْ فِی آخِرِ الزَّمَان ... یَا ابْنَ مَسْعُودٍ مَحَارِیبُهُمْ نِسَاؤُهُمْ وَ شَرَفُهُمُ الدَّرَاهِمُ وَ الدَّنَانِیرُ وَ هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْأَشْرَارِ الْفِتْنَهًُْ مَعَهُمْ وَ إِلَیْهِمْ یَعُودُ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ أَجْسَادُهُمْ لَا تَشْبَعُ وَ قُلُوبُهُمْ لَا تَخْشَع.
پیامبر (- ای پسر مسعود: «گروهی پس از من بیایند که غذاهای رنگین و گوارا می‌خورند، چهار پایان را سوار شوند، مانند زنان که برای شوهر آرایش می‌کنند آرایش کنند آرایش خود را مانند زنان به دیگران نشان دهند لباسشان لباس پادشاهان ستمگر باشد اینان در آخر الزمان ... ای پسر مسعود محرابشان زنانشان باشد، شرفشان درهم و دینارشان، همّتشان شکم‌هایشان اینان بدترین بدانند که فتنه با ایشان و به‌سوی ایشان بازگردد». ای پسر مسعود کلام خدای تعالی است أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ. «ثُمَّ جَاءهُم مَّا کَانُوا یُوعَدُونَ * مَا أَغْنَی عَنْهُم مَّا کَانُوا یُمَتَّعُونَ؛ ای پسر مسعود بدن‌هایشان سیر نمی‌شود و دل‌هایشان فروتنی ندارد.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۶۲۶
بحارالأنوار، ج۷۴، ص۹۹/ مکارم الأخلاق، ص۴۴۸/ مستدرک الوسایل، ج۱۲، ص۳۲۷
۴
(شعراء/ ۲۰۵)
الحسن (- أَنَّ عَمْرَوبْنَ‌الْعَاصِ قَالَ لِمُعَاوِیَهًَْ ابْعَثْ إِلَی الْحَسَنِ‌بْنِ‌عَلِیٍّ فَمُرْهُ أَنْ یَصْعَدَ الْمِنْبَرَ وَ یَخْطُبَ النَّاسَ فَلَعَلَّهُ أَنْ یَحْصَرَ فَیَکُونُ ذَلِکَ مِمَّا نُعَیِّرُهُ بِهِ فِی کُلِّ مَحْفِلٍ فَبَعَثَ إِلَیْهِ مُعَاوِیَهًُْ فَأَصْعَدَهُ الْمِنْبَرَ وَ قَدْ جَمَعَ لَهُ النَّاسَ وَ رُؤَسَاءَ أَهْلِ الشَّامِ فَحَمِدَ اللَّهَ الْحَسَنُ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِی فَأَنَا الَّذِی یَعْرِفُ وَ مَ-نْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا الْحَسَنُ‌بْنُ‌عَلِیِّ‌بْنِ‌أَبِی‌طَالِبٍ (ابْنِ عَمِّ نَبِیِّ اللَّهِ أَوَّلِ الْمُسْلِمِینَ إِسْلَاماً وَ أُمِّی فَاطِمَهًُْ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (وَ جَدِّی مُحَمَّدُ‌بْنُ‌عَبْدِ‌اللَّهِ (نَبِیُّ الرَّحْمَهًِْ أَنَا ابْنُ الْبَشِیرِ أَنَا ابْنُ النَّذِیرِ أَنَا ابْنُ السِّرَاجِ الْمُنِیرِ أَنَا ابْنُ مَنْ بُعِثَ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ أَنَا ابْنُ مَنْ بُعِثَ إِلَی الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِینَ فَقَطَعَ عَلَیْهِ مُعَاوِیَهًُْ فَقَالَ یَا أَبَامُحَمَّدٍ خَلِّنَا مِنْ هَذَا وَ حَدِّثْنَا فِی نَعْتِ الرُّطَبِ أَرَادَ بِذَلِکَ تَخْجِیلَهُ فَقَالَ الْحَسَنُ (نِعْمَ التَّمْرُ الرِّیحُ تَنْفُخُهُ وَ الْحَرُّ یُنْضِجُهُ وَ اللَّیْلُ یُبَرِّدُهُ وَ یُطَیِّبُهُ ثُمَّ أَقْبَلَ الْحَسَنُ (فَرَجَعَ فِی کَلَامِهِ الْأَوَّلِ فَقَالَ أَنَا ابْنُ مُسْتَجَابِ الدَّعْوَهًِْ أَنَا ابْنُ الشَّفِیعِ الْمُطَاعِ أَنَا ابْنُ أَوَّلِ مَنْ یَنْفُضُ عَنْ رَأْسِهِ التُّرَابَ أَنَا ابْنُ مَنْ یَقْرَعُ بَابَ الْجَنَّهًِْ فَیُفْتَحُ لَهُ فَیَدْخُلُهَا أَنَا ابْنُ مَنْ قَاتَلَ مَعَهُ الْمَلَائِکَهًُْ وَ أُحِلَّ لَهُ الْمَغْنَمُ وَ نُصِرَ بِالرُّعْبِ مِنْ مَسِیرَهًِْ شَهْرٍ فَأَکْثَرَ فِی هَذَا النَّوْعِ مِنَ الْکَلَامِ وَ لَمْ یَزَلْ بِهِ حَتَّی أَظْلَمَتِ الدُّنْیَا عَلَی مُعَاوِیَهًَْ وَ عَرَفَ الْحَسَنَ مَنْ لَمْ یَکُنْ عَرَفَهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ غَیْرِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَهًُْ أَمَا إِنَّکَ یَا حَسَنُ قَدْ کُنْتَ تَرْجُو أَنْ تَکُونَ خَلِیفَهًًْ وَ لَسْتَ هُنَاکَ فَقَالَ الْحَسَنُ (أَمَّا الْخَلِیفَهًُْ فَمَنْ سَارَ بِسِیرَهًِْ رَسُولِ اللَّهِ (وَ عَمِلَ بِطَاعَهًِْ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَیْسَ الْخَلِیفَهًُْ مَنْ سَارَ بِالْجَوْرِ وَ عَطَّلَ السُّنَنَ وَ اتَّخَذَ الدُّنْیَا أُمّاً وَ أَباً وَ عِبَادَ اللَّهِ خَوَلًا وَ مَالَهُ دُوَلًا وَ لَکِنَّ ذَلِکَ أَمْرُ مَلِکٍ أَصَابَ مُلْکاً فَتَمَتَّعَ مِنْهُ قَلِیلًا وَ کَانَ قَدِ انْقَطَعَ عَنْهُ فَاتَّخَمَ لَذَّتَهُ وَ بَقِیَتْ عَلَیْهِ تَبِعَتُهُ وَ کَانَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ. مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ. ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ وَ أَوْمَی بِیَدِهِ إِلَی مُعَاوِیَهًَْ ثُمَّ قَامَ فَانْصَرَف.
امام حسن (- عمرو عاص به معاویه گفت: «امام حسن را بخواه و بر فراز منبر بفرست تا سخنرانی کند. شاید خوب از عهده این کار بر نیاید و ما بتوانیم او را به این بهانه در هر مجلس و محفلی سرزنش و ملامت کنیم». معاویه سراغ امام حسن (فرستاد و آن حضرت را پس از اینکه آمد، بالای منبر فرستاد. همه رؤسای شام در آن مجلس حضور داشتند امام حسن (پس از اینکه حمد و ثنای خدای را به جای آورد، فرمود: «ایّها الناس! هر کسی که مرا می شناسد که می‌شناسد و هرک-سی مرا نمی‌شن-اسد، بداند که من پسر علی‌بن ابی‌طالبم که پسر عموی پیغمبر است و اوّلین کسی است که اسلام آورده است. مادرم فاطمه دختر پیامبر اعظم اسلام (است؛ جدّ من پیغمبر رحمت است؛ من پسر بشیر و نذیرم؛ من پسر چراغ نورانی‌ام؛ من پسر کسی هستم که برای اهل عالم رحمت است؛ من پسر آن کسی هستم که به سوی تمامی جن و انس مبعوث شده است». معاویه گفت: «یا ابا محمّد! درباره اوصاف رطب برای ما سخنرانی کن»! امام حسن (فرمود: «باد به آن می دمد، هوای گرم آن را می‌پزد و هوای شب آن را خنک و نیکو می‌کند.» آنگاه آن بزرگوار سخنان قبلی‌اش را ادامه داد و فرمود: «من پسر آن کسی هستم که مستجاب الدّعوه بود؛ من پسر آن کسی هستم که شفیع و مطاع بود؛ من پسر اوّل کسی هستم که خاک را از سر می‌تکاند؛ من پسر آن کسی هستم که درب بهشت را خواهد کوبید تا برایش باز شود؛ من پسر آن کسی هستم که ملائکه و او در راه خدا قتال می‌کردند و غنیمت برایش حلال بود و تا مسافت یک ماه راه، ترس وی در دل دشمن جای می‌گرفت.» آن بزرگوار همچنان از این گونه سخنان می‌فرمود، به گونه‌ای که دنیا در نظر معاویه تیره و تار شد و آن عده از اهل شام و غیر شام که امام حسن را نمی‌شناختند نیز آن بزرگوار را شناختند. عاقبت وقتی امام (از فراز منبر فرمود آمد، معاویه به آن حضرت گفت: «تو امیدواری که خلیفه شوی، ولی نخواهی شد». امام حسن (به او فرمود: «خلیفه کسی است که منطبق با کردار و رفتار رسول خدا و طاعت پروردگار عمل کند. خلیفه آن کسی نیست که با جور رفتار کند، احکام خدا را تعطیل کند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. اینکه تو می‌گویی مقام پادشاهی است که نصیب شخصی شود و او اندکی بهره‌مند گردد، آنگاه از آن مقام جدا و لذّت بری او ناگوار شود و رنج و تعب آن برایش باقی بماند و نظیر این مطلب شود که خدا می‌فرماید: و من نمی‌دانم شاید این آزمایشی برای شماست و مایه‌ی بهره‌گیری تا مدّتی [معیّن]. (انبیاء/۱۱۱) ثُمَّ جَاءهُم مَّا کَانُوا یُوعَدُونَ * مَا أَغْنَی عَنْهُم مَّا کَانُوا یُمَتَّعُونَ؛ این را فرمود و با دست خود به معاویه اشاره کرد و برخاست و رفت.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۶۲۶
الاحتجاج، ج۱، ص۲۸۱
۵
(شعراء/ ۲۰۵)
الصّادق (- عَنْ مُعَلَّی‌بْنِ‌خُنَیْسٍ عَنْ أَبِی‌عَبْدِاللَّهِ (فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ قَالَ خُرُوجُ الْقَائِم (.
امام صادق (- أَفَرَأَیْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ * ثُمَّ جَاءهُم مَّا کَانُوا یُوعَدُونَ؛ منظور از آن خروج قائم (است.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۶۲۸
بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۷۲/ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۳۸۹/ البرهان
بیشتر