آیه ۱۵۲ - سوره اعراف

آیه إِنَّ الَّذينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرينََ [152]
كسانى كه گوساله را [به خدايى] برگزيدند، به‌زودى خشمى از جانب پروردگارشان، و ذلّتى [بزرگ] در زندگى دنيا به آن‌ها مى‌رسد؛ و اينچنين، كسانى را كه [بر خدا] افترا مى‌بندند، كيفر مى‌دهيم!

و هنگامی‌که موسی خشمگین و اندوهناک به‌سوی قوم خود بازگشت

۱ -۱
(اعراف/ ۱۵۲)
الرّسول (صلی الله علیه و آله)- یَرْحَمُ اللَّهُ أَخِی مُوسَی (علیه السلام) لَیْسَ الْمُخْبِرُ کَالْمُعَایِنِ لَقَدْ أَخْبَرَهُ اللَّهُ بِفِتْنَهًِْ قَوْمِهِ وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّ مَا أَخْبَرَهُ رَبُّهُ حَقٌّ وَ إِنَّهُ عَلَی ذَلِکَ لَمُتَمَسِّکٌ بِمَا فِی یَدَیْهِ فَرَجَعَ إِلَی قَوْمِهِ وَ رَآهُمْ فَغَضِبَ وَ أَلْقَی الْأَلْوَاح.
پیامبر (- خداوند برادرم موسی (را رحمت کند؛ حق‌تعالی او را از فتنه‌ی قومش با باخبر ساخت و موسی (فهمید که آنچه که پروردگارش به او خبر داده حق است؛ بر این اساس او به آنچه که در دستش بود متمسّک بود. به‌سوی قومش بازگشت، آن‌ها را دید و خشمگین شد و لوح را انداخت.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۱۸
نور الثقلین
۱ -۲
(اعراف/ ۱۵۲)
الصّادق (علیه السلام)- عَنْ مُحَمَّدِ‌بْنِ‌أَبِی‌حَمْزَهًَْ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا أَخْبَرَ مُوسَی (علیه السلام) أَنَّ قَوْمَهُ اتَّخَذُوا عِجْلًا لَهُ خُوَارٌ فَلَمْ یَقَعْ مِنْهُ مَوْقِعَ الْعِیَانِ فَلَمَّا رَآهُمْ اشْتَدَّ فَأَلْقَی الْأَلْوَاحَ مِنْ یَدِهِ فَقَالَ أَبُوعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) وَ لِلرُّؤْیَهًِْ فَضْلٌ عَلَی الْخَبَر.
امام صادق (- محمّدبن‌ابوحمزه از کسی‌که از او روایت شده است نقل می‌کند: امام صادق (فرمود: «خدای تبارک‌وتعالی هنگامی‌که به موسی (اطّلاع داد که قومش مشغول پرستش گوساله‌ای که صدا در می‌آورد هستند، چونان کسی که دیده، باور نکرد و هنگامی‌که آنان را دید، سخت خشمگین شد و الواح را از دست خود بر زمین انداخت». امام صادق (فرمود: «دیدن با چشم، بر شنیدن برتری دارد».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۱۸
بحار الأنوار، ج۱۳، ص۲۳۰/ نور الثقلین/ البرهان

گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید [و آیین مرا ضایع کردید]! آیا در مورد فرمان پروردگارتان [و تمدید مدّت میعاد او]، عجله نمودید [و زود قضاوت کردید]؟!» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت [و با عصبانیّت] به‌سوی خود کشید

۲ -۱
(اعراف/ ۱۵۲)
الباقر (علیه السلام)- عَنْ سَدِیرٍ: قَالَ لِی أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) یَا أَبَاالْفَضْلِ تِلْکَ الصَّخْرَهًُْ الَّتِی حَیْثُ غَضِبَ مُوسَی (علیه السلام) فَأَلْقَی الْأَلْوَاحَ فَمَا ذَهَبَ مِنَ التَّوْرَاهًِْ الْتَقَمَتْهُ الصَّخْرَهًُْ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولَهُ أَدَّتْهُ إِلَیْهِ وَ هِیَ عِنْدَنَا.
امام باقر (- سَدیر گوید: امام باقر (به من فرمود: «ای ابوالفضل؛ این همان صخره‌ای است که وقتی موسی (خشمگین شد و لوح‌ها را انداخت، و آنچه را که از تورات از میان رفت، صخره آن را بلعید و وقتی‌که خداوند پیامبرش را فرستاد آن را به او داد و آن نزد ماست».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۱۸
بصایر الدرجات، ج۱، ص۱۳۷/ نور الثقلین
۲ -۲
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- وَ کَانَتْ أَلْوَاحُ مُوسَی (علیه السلام) عَنْ {مِنْ} زُمُرُّدٍ أَخْضَرَ فَلَمَّا غَضِبَ مُوسَی (علیه السلام) أَخَذَ الْأَلْوَاحَ مِنْ یَدِهِ فَمِنْهَا مَا تَکَسَّرَ وَ مِنْهَا مَا بَقِیَ وَ مِنْهَا مَا ارْتَفَعَ.
امام علی (- الواح موسی (از سنگ سبز زمّرد بود و هنگامی‌که موسی (خشمناک شد الواح را از دستش انداخت، برخی از این الواح شکسته شد و برخی از آن‌ها باقی ماند و برخی از آن‌ها به آسمان بالا رفت.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۱۸
بصایر الدرجات، ج۱، ص۱۴۱

گفت: «فرزند مادرم»

۳ -۱
(اعراف/ ۱۵۲)
الصّادق (علیه السلام)- عَنْ عَلِیِّ‌بْنِ‌سَالِمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَخْبِرْنِی عَنْ هَارُونَ (علیه السلام) لِمَ قَالَ لِمُوسَی (علیه السلام) یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی وَ لَمْ یَقُلْ یَا ابْنَ أَبِی فَقَالَ إِنَّ الْعَدَاوَاتِ بَیْنَ الْإِخْوَهًِْ أَکْثَرُهَا تَکُونُ إِذَا کَانُوا بَنِی عَلَّاتٍ وَ مَتَی کَانُوا بَنِی أُمٍّ قَلَّتِ الْعَدَاوَاتُ بَیْنَهُمْ إِلَّا أَنْ ینزع {یَنْزَغَ} الشَّیْطَانُ بَیْنَهُمْ فَیُطِیعُوهُ فَقَالَ هَارُونُ (علیه السلام) لِأَخِیهِ مُوسَی (علیه السلام) یَا أَخِی الَّذِی وَلَدَتْهُ أُمِّی وَ لَمْ تَلِدْنِی غَیْرُ أُمِّهِ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی وَ لَمْ یَقُلْ یَا ابْنَ أَبِی لِأَنَّ بَنِی الْأَبِ إِذَا کَانَتْ أُمَّهَاتُهُمْ شَتَّی لَمْ تُسْتَ-بْدَعِ الْعَدَاوَهًُْ بَیْنَهُمْ إِلَّا مَنْ عَصَ-مَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ إِنَّمَا تُسْتَبْدَعُ الْعَدَاوَهًُْ بَیْنَ بَنِی أُمٍّ وَاحِدَهًٍْ قَالَ قُلْتُ لَهُ فَلِمَ أَخَذَ بِرَأْسِهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ وَ بِلِحْیَتِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی اتِّخَاذِهِمُ الْعِجْلَ وَ عِبَادَتِهِمْ لَهُ ذَنْبٌ فَقَالَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ لِأَنَّهُ لَمْ یُفَارِقْهُمْ لَمَّا فَعَلُوا ذَلِکَ وَ لَمْ یَلْحَقْ بِمُوسَی (علیه السلام) وَ کَانَ إِذَا فَارَقَهُمْ یَنْزِلُ بِهِمُ الْعَذَابُ أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَالَ لَهُ مُوسَی (علیه السلام) یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی قَالَ هَارُونُ (علیه السلام) لَوْ فَعَلْتُ ذَلِکَ لَتَفَرَقُّوا وَ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ لِی فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی.
امام صادق (- علیّ‌بن‌سالم از پدرش نقل می‌کند: به امام صادق (عرض کردم: چرا هارون به موسی (گفت: ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر. (طه/۹۴) و نگفت: «ای فرزند پدرم»؟ فرمود: «بیشترین دشمنی بین برادران وقتی بود که آن‌ها از پدران متفاوتی بودند؛ ولی وقتی که از یک مادر بودند دشمنی میان آن‌ها کم می‌شد، مگر اینکه شیطان میان آن‌ها نزاع می‌انداخت و آن‌ها نیز از او پیروی می‌کردند. هارون به برادرش موسی (گفت: «ای برادرم، ای کسی که مادر من او را به دنیا آورده و آن مادر من را نیز به دنیا آورده، ریش و موی سر مرا نگیر». و نگفت: «ای پسر پدرم». چون فرزندان پدر، وقتی که مادرشان متفاوت بود همیشه دشمنی داشتند مگر کسانی که خداوند آن را، از آن‌ها حفظ می‌کرد و دشمنی بین فرزندانی که از یک مادر بودند، به دور بود (وجود نداشت)». به امام (عرض کردم: «پس چرا موی س-ر و ریش او را گرف-ته بود و به‌س-وی خود می‌کش-اند درحالی‌که در گرفتن گوساله توسّط آن‌ها و عبادت‌کردن آن، گناهی نداشت»؟ فرمود: «این کار را با او انجام داد، چون وقتی‌که آن‌ها این کار را انجام دادند از آن‌ها جدا نشد و به موسی (ملحق نشد. اگر از آن‌ها جدا می‌شد، دچار عذاب می‌شدند. مگر نمی‌بینی که موسی (به او گفت: «ای هارون! چرا هنگامی‌که دیدی آن‌ها گمراه شدند. از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی»؟!. (طه/۹۳-۹۲) هارون گفت: «اگر آن را انجام می‌دادم، دچار تفرقه می‌شدند. من ترسیدم که به من بگویی: «میان بنی‌اسرائیل تفرقه و جدایی انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت بنی‌اسرائیل] رعایت نکردی. (طه/۹۴)
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۱۸
علل الشرایع، ج۱، ص۶۸/ نور الثقلین
۳ -۲
(اعراف/ ۱۵۲)
الباقر (علیه السلام)- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: ... فَقُلْتُ: کَانَ هَارُونُ (علیه السلام) أَخَا مُوسَی (علیه السلام) لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ؟ قَالَ: نَعَمْ أَ مَا تَسْمَعُ اللهَ تَعَالَی یَا بْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لَا بِرَأْسِی.
امام باقر (- محمّدبن‌مسلم گوید: از امام باقر (پرسیدم: ... «آیا هارون (برادر موسی (از یک پدر و مادر بود»؟ فرمود: «بله آیا سخن خداوند متعال را نشنیدی که فرمود: ای فرزند مادرم ریش و موی سرم را نکش».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۰
نور الثقلین
۳ -۳
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- کَانَ هَارُونُ (علیه السلام) أَخَاهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ.
امام علی (- هارون (برادر پدری و مادری موسی (بود.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۰
نور الثقلین

این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده

۴ -۱
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- أَنَّ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنَ النَّهْرَوَانِ فَجَرَی الْکَلَامُ حَتَّی قِیلَ {لَهُ} لِمَ لَا حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَهًَْ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَهًَْ فَقَالَ (علیه السلام) إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَی حَقِّی فَقَامَ إِلَیْهِ أَشْعَثُ‌بْنُ‌قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَیْفِکَ وَ تَطْلُبَ بِحَقِّکَ فَقَالَ یَا أَشْعَثُ قَدْ قُلْتَ قَوْلًا فَاسْمَعِ الْجَوَابَ وَ عِهْ وَ اسْتَشْعِرِ الْحُجَّهًَْ إِنَّ لِی أُسْوَهًًْ بِسِتَّهًٍْ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ (علیهم السلام) أَوَّلُهُمْ نُوحٌ (علیه السلام) وَ خَامِسُهُمْ أَخُوهُ هَارُونُ (علیه السلام) حَیْثُ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ لِغَیْرِ خَوْفٍ فَقَدْ کَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِیُّ أَعْذَرُ.
امام علی (- امام علی (پس از جنگ نهروان در مجلسی نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاکره می‌شد، تا اینکه از آن حضرت پرسیده شد: «چرا با ابوبکر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدی»؟ امیرالمؤمنین (فرمود: «من از روز نخست زندگی پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می‌دیدم». پس اشعث‌بن‌قیس برخاسته و گفت: «ای امیرالمؤمنین (چرا دست به شمشیر نبردی و حقّ خود را نستاندی»؟ فرمود: «ای اشعث مطلبی را پرسیدی پس خوب به پاسخش گوش کن و به خاطر بسپار، و به حقیقت کلام و حجّت من توجّه کن. که من از شش تن از انبیای گذشته تبعیّت و پیروی نمودم: اوّل از حضرت نوح (که خداوند درباره‌اش می‌فرماید: او به درگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب [این قوم طغیانگر] شده‌ام، انتقام مرا از آن‌ها بگیر»!. (قمر/۱۰) پس اگر کسی بگوید: «او از قوم خود خوف نداشته»، منکر کلام خدا و کافر به آن شده است!.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۰
مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۷۲/ بحار الأنوار، ج۲۹، ص۴۱۷/ الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۹/ علل الشرایع، ج۱، ص۱۴۸/ نور الثقلین
۴ -۲
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- عَنْ سُلَیْمِ‌بْنِ‌قِیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: وَ غَضِبَ مِنْ قَوْلِهِ فَمَا مَنَعَکَ یَا ابْنَ‌أَبِی‌طَالِبٍ (علیه السلام) حِینَ بُویِعَ أَبُوبَکْرٍ أَخُو بَنِی‌تَیْمٍ وَ أَخُو بَنِی‌عَدِیِّ‌بْنِ‌کَعْبٍ وَ أَخُو بَنِی‌أُمَیَّهًَْ بَعْدَهُمْ أَنْ تُقَاتِلَ وَ تَضْرِبَ بِسَیْفِکَ قَالَ (علیه السلام) یَا ابْنَ‌قَیْسٍ اسْمَعِ الْجَوَابَ، لَمْ یَمْنَعْنِی مِنْ ذَلِکَ الْجُبْنُ وَ لَا کَرَاهَهًٌْ لِلِقَاءِ رَبِّی، وَ لَکِنْ مَن-َعَنِی مِنْ ذَلِکَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ عَهْدُهُ إِلَیَّ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَنَّ الْأُمَّهًَْ سَتَخْذُلُنِی وَ تُبَایِعُ غَیْرِی، وَ أَخْبَرَنِی (صلی الله علیه و آله) وَ سَلَّمَ أَنِّی مِنْهُ بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام)، وَ أَنَّ الْأُمَّهًَْ سَیَصِیرُونَ بَعْدَهُ بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ الْعِجْلِ وَ مَنْ تَبِعَهُ، إِذْ قَالَ لَهُ مُوسَی (علیه السلام) یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی. قالَ یَابن‌أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَ إِنَّمَا یَعْنِی أَنَّ مُوسَی (علیه السلام) أَمَرَ هَارُونَ (علیه السلام) حِینَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَیْهِمْ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْوَاناً أَنْ یُجَاهِدَهُمْ وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ یَکُفَّ یَدَهُ وَ یَحْقِنَ دَمَهُ وَ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ، وَ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ یَقُولَ ذَلِکَ أَخِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) لِمَ فَرَّقْتَ بَیْنَ الْأُمَّهًِْ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَ قَدْ عَهِدْتُ إِلَیْکَ أَنَّکَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ تَکُفَّ یَدَکَ وَ تَحْقِنَ دَمَکَ وَ دَمَ أَهْلِکَ وَ شِیعَتِکَ فَلَمْ یَسْتَجِبْ مِنْ جَمِیعِ النَّاسِ إِلَّا أَرْبَعَهًُْ رَهْطٍ الزُّبَیْرُ وَ سَلْمَانُ (رحمة الله علیه) وَ أَبُوذَرٍّ (رحمة الله علیه) وَ الْمِقْدَادُ (رحمة الله علیه)، وَ لَمْ یَکُنْ مَعِی أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَصُولُ بِهِ وَ لَا أَقْوَی بِهِ، أَمَّا حَمْزَهًُْ (رحمة الله علیه) فَقُتِلَ یَوْمَ أُحُدٍ، وَ أَمَّا جَعْفَرٌ (رحمة الله علیه) فَقُتِلَ یَوْمَ مُؤْتَهًَْ، وَ بَقِیتُ بَیْنَ جِلْفَیْنِ خَائِفَیْنِ ذَلِیلَیْنِ حَقِیرَیْنِ الْعَبَّاسِ (رحمة الله علیه) وَ عَقِیل (رحمة الله علیه)، وَ کَانَا قَرِیبَیْ عَهْدٍ بِکُفْرٍ، فَأَکْرَهُونِی وَ قَهَرُونِی، فَقُلْتُ کَمَا قَالَ هَارُونُ (علیه السلام) لِأَخِیهِ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلِی بِهَارُونَ أُسْوَهًٌْ حَسَنَهًٌْ، وَ لِی بِعَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) حُجَّهًٌْ قَوِیَّهًٌْ.
امام علی (- سلیم‌بن قیس هلالی گوید: اشعث‌بن‌قیس که از سخن علی (خشمگین شده بود گفت: «ای پسر ابوطالب! چه چیزی تو را از این امر بازداشت که هنگامی‌که مردم با ابوبکر که از قبیله‌ی بنیتیم است و با عمر که از بنیعدی‌بن‌کعب است و با عثمان که از بنیامیّه است، بیعت کردند، با آن‌ها نجنگی و شمشیر نزنی»؟ علی فرمود: «ای پسر قیس! گفتی و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود که مرا از آن بازداشت، من بیش از هرکسی می‌دانم که آنچه نزد خداوند است، برایم از دنیا و آنچه در آناست بهتر می‌باشد، ولی آنچه مرا از شمشیرکشیدن بازداشت، وصیّت و پیمان رسول خدا (با من بود». رسول خدا (به من خبر داد که به‌زودی امّت مرا رها خواهند کرد و با فردی جز من بی-عت خواهند نمود و از شخصی به جز من پیروی خواهند کرد. رسول خدا (به من خبر داد که من نسبت به او مانند هارون نسبت به موسی (هستم، و اندکی پس از حضرت، سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله‌پرستان خواهد شد، که موسی (به هارون گفت: ای هارون، وقتی دیدی آن‌ها گمراه شدند، چه چیز مانع تو شد که از من پیروی کنی؟ آیا از فرمانم سر باز زدی؟ گفت: «ای پسر مادرم، نه ریش مرا بگیر و نه [موی] سرم را، من ترسیدم بگویی: میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را مراعات نکردی». (طه/۹۴-۹۲) یعنی هنگامی‌که موسی (هارون را به‌جای خود بر آنان گمارد، به وی فرمود: «اگر گمراه شدند و یارانی یافت، با آنان جهاد کند و اگر نیافت، دست نگهدارد و خون خویش را حفظ کند و پراکنده‌شان نسازد. و من ترسیدم که برادرم رسول خدا (به من چنین گوید: «چرا میان امّت تفرقه ایجاد کردی و وصیّتم را به کار نبستی، به تو گفتم که اگر یارانی نیافتی دست نگه داری و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ کنی! از همه‌ی آنان، تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند؛ سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر. از خاندانم نیز کسی نبود تا از من پشتیبانی کند؛ حمزه (در نبرد احد کشته شده بود و جعفر (در نبرد موته، من بودم و دو عامی تندخوی بدبخت ناتوان خوار؛ عبّاس و عقیل که تازه از کفر به اسلام روی آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها کردند. و من، آن‌گونه که هارون به برادرش گفت. گفتم: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ هارون برایم الگوی نیکویی است و عهد و پیمان رسول خدا (برایم حجّتی قوی است!
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۰
بحار الأنوار، ج۲۹، ص۴۶۷/ کتاب سلیم بن قیس، ص۶۶۴/ إرشاد القلوب، ج۲، ص۳۹۵
۴ -۳
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- عَنْ سَلْمَانَ الْفَارْسِیِّ (رحمة الله علیه) فِی حَدِیثِ الْبَیْعَهًِْ ثُمَّ انْطَلَقُوا بِعَلِیٍّ (علیه السلام) یُتَلُّ حَتَّی انْتُهِیَ بِهِ إِلَی أَبِی بَکْرٍ وَ عُمَرُ قَائِمٌ بِالسَّیْفِ عَلَی رَأْسِهِ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِیدِ وَ أَبُو عُبَیْدَهًَْ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَالِمٌ مَوْلَی أَبِی حُذَیْفَهًَْ وَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ وَ الْمُغِیرَهًُْ بْنُ شُعْبَهًَْ وَ أُسَیْدُ بْنُ حُضَیْرٍ وَ بَشِیرُ بْنُ سَعْدٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ حَوْلَ أَبِی بَکْرٍ عَلَیْهِمُ السِّلَاحُ ... قَالَ فَانْتَهَوْا بِعَلِیٍّ (علیه السلام) إِلَی أَبِی بَکْرٍ وَ هُوَ یَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ وَقَعَ سَیْفِی فِی یَدِی لَعَلِمْتُمْ أَنَّکُمْ لَمْ تَصِلُوا إِلَی هَذَا أَبَداً أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَلُومُ نَفْسِی فِی جِهَادِکُمْ وَ لَوْ کُنْتُ أَسْتَمْسِکُ مِنْ أَرْبَعِینَ رَجُلًا لَفَرَّقْتُ جَمَاعَتَکُمْ وَ لَکِنْ لَعَنَ اللَّهُ أَقْوَاماً بَایَعُونِی ثُمَّ خَذَلُونِی ... انْتَهَرَهُ عُمَرُ وَ قَالَ لَهُ بَایِعْ وَ دَعْ عَنْکَ هَذِهِ الْأَبَاطِیلَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَإِنْ لَمْ أَفْعَلْ فَمَا أَنْتُمْ صَانِعُونَ قَالُوا نَقْتُلُکَ ذُلًّا وَ صَغَاراً فَقَالَ إِذاً تَقْتُلُونَ عَبْدَ اللَّهِ وَ أَخَا رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَمَّا عَبْدُ اللَّهِ فَنَعَمْ وَ أَمَّا أَخُو رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فَمَا نُقِرُّ لَکَ بِهَذَا قَالَ أَ تَجْحَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) آخَی بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَالَ نَعَمْ فَأَعَادَ ذَلِکَ عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّات ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْهِمْ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَار أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ أَ سَمِعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ کَذَا وَ کَذَا وَ فِی غَزْوَهًِْ تَبُوکَ یَا عَلِیُّ (علیه السلام) أمَا تَرْضَی أنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزَلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام) إلّا النَّبُوَّهًَْ فَلَمْ یَدَعْ عَلِیٌّ (علیه السلام) شَیْئاً قَالَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) عَلَانِیَهًًْ لِلْعَامَّهًِْ إِلا ذَکَّرَهُمْ إِیَّاهُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ ... فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) أَنْتَ یَا زُبَیْرُ وَ أَنْتَ یَا سَلْمَانُ (رحمة الله علیه) وَ أَنْتَ یَا أَبَا ذَرٍّ (رحمة الله علیه) وَ أَنْتَ یَا مِقْدَادُ (رحمة الله علیه) أَسْأَلُکُمْ بِاللَّهِ وَ بِالْإِسْلَامِ أَ مَا سَمِعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ ذَلِکَ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ إِنَّ فُلَاناً وَ فُلَاناً حَتَّی عَدَّ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَهًَْ قَدْ کَتَبُوا بَیْنَهُمْ کِتَاباً وَ تَعَاهَدُوا فِیهِ وَ تَعَاقَدُوا عَلَی مَا صَنَعُوا فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ ذَلِکَ لَکَ ... فَقَالَ لَکَ إِنْ وَجَدْتَ عَلَیْهِمْ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ نَابِذْهُم ... وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَبَایِعْهُمْ وَ احْقُنْ دَمَکَ فَقَال عَلِیٌّ (علیه السلام) أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أُولَئِکَ الْأَرْبَعِینَ رَجُلًا الَّذِینَ بَایَعُونِی وَفَوْا لِی لَجَاهَدْتُکُمْ فِی اللَّهِ وَ لَکِنْ أَمَا وَ اللَّهِ لَا یَنَالُهَا أَحَدٌ مِنْ عَقِبِکُمَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهًِْ ُ ... فَنَادَی عَلِیٌّ (علیه السلام) قَبْلَ أَنْ یُبَایِعَ وَ الْحَبْلُ فِی عُنُقِهِ وَ أشَارَ إلَی قَبْرِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) یَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی.
امام علی (- از سلمان (در حدیث بیعت [آورده شده که] علی (را درحالی‌که گریبانش را گرفته بودند، به شدّت کشان کشان و به زور به سوی ابوبکر و عمر بردند، تا اینکه به ابوبکر رسیدند [درحالی‌که] عمر با شمشیری در دست، بالای سرش ایستاده بود و همراه وی خالدبن ولید مخزومی، ابوعبیده جراح، سالم غلام ابوحذیفه، معاذبن‌جبل، مغیرهًْ‌بن‌شعبه، اسدبن‌حضیر و بشیربن‌سعد و مردم دیگر اطراف ابوبکر نشسته و سلاح‌ها را حمایل ساخته بودند ... علی (وارد شد درحالی‌که می‌فرمود: «به خداوند سوگند! اگر شمشیرم در دستم بود، به شما یاد می‌دادم که [به این مقام] غیر از من احدی نخواهد رسید، و به خداوند سوگند خویشتن را سرزنش نمی‌نمایم، اگر چهل یاور داشتم گروه شما را پراکنده می‌ساختم، خداوند لعنت کند قومی را که با من بیعت نموده آنگاه کنار زدند ... عمر بر وی نهیب زد و گفت: «بیعت کن و دست از این گزافه گویی بکش»! حضرت فرمود: «اگر انجام ندهم چه»؟ گفت: «تو را با خواری می‌کشیم». حضرت فرمود: «در این صورت بنده‌ی خدا و برادر رسول خدا (را می‌کشید». ابوبکر گفت: «بنده خدا آری، امّا برادر رسول خدا (را قبول نداریم». حضرت فرمود: «آیا منکر این هستید که پیامبر (میان خویش و من برادری ایجاد نمود، و این سخن را سه‌بار تکرار نمود؟! آنگاه علی (رو به مردم نمود و فرمود: «ای گروه مهاجرین و انصار شما را به خداوند سوگند آیا شنیدید که در روز غدیر خم حضرت رسول (چه گفت، و در جنگ تبوک فرمود: «ای علی (آیا راضی نمی‌شوی که ن-سبت به من همچون هارون (نسبت به موسی (باشی؟ مگر اینکه پیامبری بعد از من نیست». سپس امیرالمومنین (تمام مواردی را که پیامبر (به صورت علنی و در جماعت مسلمین در وصف علی (فرموده بود را یک به یک بیان کرد و مردم تأیید کردند و گفتند: «به خدا قسم چنین است». ... علی (فرمود: «ای زبیر، ای سلمان! و تو ای مقداد! خدا و اسلام را به میان می‌کشم، آیا از رسول خدا (نشنیدید که به من گفت: «فلانی و فلانی - [تا اینکه] آن پنج نفر را برشمرد - بین خویش پیمانی را نوشته و عهد بسته و امضاء نمودند تا کاری را که می‌خواهند (نرسیدن خلافت به دست بنی‌هاشم) انجام دهند»؟! گفتند: «به خداوند سوگند بله، به‌درستی‌که این را شنیدیم که به شما این مطلب را می‌گفت ... و به شما گفت اگر یاورانی یافتی با آنان مبارزه نما ... و اگر یاورانی نیافتی با آنان بیعت نما و خونت را پایمال نساز». علی (فرمود: «به خداوند سوگند اگر چهل مرد [از افراد] که با من بیعت نموده، به بیعت خویش وفادار می‌ماندند در راه خدا و برای خدا با شما جهاد می‌کردم، به خداوند سوگند که [نمی‌گذاشتم] هیچ‌یک از نسل شما تا روز قیامت به این مقام دست یابد، ... آنگاه درحالی‌که ریسمان بر گردن داشت، قبل از اینکه بیعت نماید، ندا زد و به قبر رسول خدا (اشاره نمود و فرمود: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۲
بحار الأنوار، ج۲۸، ص۲۷۰ / نور الثقلین
۴ -۴
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- قَالَ عَلِیِّ‌بْنِ‌الْحُسَیْنِ الْمَسْعُودِیّ فِی کِتَابِ الْوَصِیَّهًِْ: ... لَمَّا بَایَعَ عُمَرُ‌بْنُ‌الْخَطَّابِ أَبَابَکْرٍ وَ صَفَقَ عَلَی یَدَیْه ثُمَّ بَایَعَهُ قَوْمُهُ مِمَّنْ قَدِمَ الْمَدِینَهًَْ ذَلِکَ الْوَقْتَ مِنَ الْأَعْرَابِ واتَّصَلَ الْخَبَرُ بِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ غُسْلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ تَحْنِیطِهِ وَ تَکْفِینِهِ وَ تَجْهِیزِهِ وَ دَفْنِهِ بَعْدَ الصَّلَاهًِْ عَلَیْهِ مَعَ مَنْ حَضَرَ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ قَوْمٍ مِنْ صَحَابَتِهِ مِثْلِ سَلْمَانَ (رحمة الله علیه) وَ أَبِی‌ذَرٍّ (رحمة الله علیه) وَ الْمِقْدَادِ (رحمة الله علیه) وَ عَمَّارٍ (رحمة الله علیه) وَ حُذَیْفَهًَْ وَ أُبَیِّ‌بْنِ‌کَعْبٍ وَ جَمَاعَهًٍْ نَحْوَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا فَقَامَ خَطِیباً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ إِنْ کَانَتِ الْإِمَامَهًُْ فِی قُرَیْشٍ فَأَنَا أَحَقُّ قُرَیْشٍ بِهَا وَ إِنْ لَا تَکُنْ فِی قُرَیْشٍ فَالْأَنْصَارُ عَلَی دَعْوَاهُمْ ثُمَّ اعْتَزَلَهُمْ وَ دَخَلَ بَیْتَهُ فَأَقَامَ فِیهِمْ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ قَالَ إِنَّ لِی فِی خَمْسَهًٍْ مِنَ النَّبِیِّینَ (علیهم السلام) أُسْوَهًًْ نُوحٍ (علیه السلام) إِذْ قَالَ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ وَ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) إِذْ قَالَ وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ لُوطٍ (علیه السلام) إِذْ قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ وَ مُوسَی (علیه السلام) إِذْ قَالَ فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ وَ هَارُونَ (علیه السلام) إِذْ قَالَ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی.
امام علی (- علیّ‌بن‌حسین مسعودی در کتاب وصیّت گوید: عمربن‌خطاب با ابوبکر بیعت کرد و با او دست داد. سپس آن دسته از قوم او که به مدینه آمده بودند، اعم از اعراب با ابوبکر بیعت کردند و سایر مردم نیز به تبع آنها بیعت کردند. خبرها وقتی به امیرالمؤمنین (رسید که ایشان کار غسل و حنوط و تکفین و تجهیز و دفن رسول خدا (را به اتمام رسانده بود و بعد از آن، حاضرین از بنی‌هاشم، و عدّه‌ای از اصحاب ایشان مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و حذیفه و ابیّ‌بن‌کعب و عدّهای دیگر که حدود چهل نفر بودند بر حضرت نماز گزارده بودند. وقتی خبر رسید، ایشان به خطبه ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «اگر امامت باید در قریش باشد، پس من در میان قریش سزاوارترین از همه به آن هستم و اگر لازم نیست در قریش باشد، پس انصار هم میتوانند مدّعی آن باشند. سپس آنها را ترک نمود و داخل خانهاش شد. ایشان و آن عدّه از مسلمانانی که پیرو ایشان بودند، به همین وضع ادامه دادند». و فرمود: «در زندگی پنج‌تن از پیامبران، الگویی برای من وجود دارد: نوح (زمانی‌که گفت: من مغلوب [این قوم طغیانگر] شده‌ام، انتقام مرا از آن‌ها بگیر!. (قمر/۱۰) و ابراهیم (آنگاه که گفت: و از شما، و آنچه غیر خدا می‌خوانید، کناره‌گیری می‌کنم و پروردگارم را می‌خوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بی‌پاسخ نمانم!. (مریم/۴۸) و لوط (زمانی‌که گفت: [افسوس]! ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیه‌گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود! [آن‌گاه می‌دانستم با شما زشت‌سیرتان ددمنش چه کنم]!. (هود/۸۰) و موسی (زمانی‌که گفت: پس هنگامی‌که از شما ترسیدم فرار کردم و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد!. (شعراء/۲۱) و هارون (هنگامی‌که گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُواْ یَقْتُلُونَنِی.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۴
بحار الأنوار، ج۲۸، ص۳۰۷
۴ -۵
(اعراف/ ۱۵۲)
الرّسول (صلی الله علیه و آله)- قَالَ سُلَیْمِ‌بْنِ‌قِیْسٍ الْهِلَالِیِّ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ‌الْفَارِسِیَّ (رحمة الله علیه) یَقُولُ کُنْتُ جَالِساً بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِی مَرَضِهِ الَّذِی قُبِ-ضَ فِیهِ ... ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إِلَی فَاطِمَهًَْ (سلام الله علیها) وَ إِلَی بَعْلِهَا وَ إِلَی ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ (رحمة الله علیه) أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّهًِْ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عَلَی عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلْقَی {بَعْدِی} مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّهًًْ مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَ ظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً {عَلَیْهِمْ} فَجَاهِدْهُمْ وَ قَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَ کُفَّ یَدَکَ وَ لَا تُلْقِ بِیَدِکَ إِلَی التَّهْلُکَةِ فَإِنَّکَ {مِنِّی} بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام) وَ لَکَ بِهَارُونَ (علیه السلام) أُسْوَهًٌْ حَسَنَهًٌْ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَی (علیه السلام) إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی.
پیامبر (- سلیم‌بن‌قیس هلالی گوید: از سلمان فارسی (شنیدم که می‌گفت: «در زمان بیماری‌ای که پیامبر (به‌واسطه‌ی آن از دنیا رفت نزد حضرت نشسته بودم، سپس پیامبر (به فاطمه (و همسر او و دو پس-رش نگاهی کرد و فرمود: «ای سلمان (خدا را شاهد می‌گیرم که من با کسانی که با اینان بجنگند روی جنگ دارم و با کسانی که با اینان روی صلح داشته باشند روی صلح دارم. بدانید که اینان در بهشت همراه من هستند». سپس پیامبر (رو به علی (کرد و فرمود: «یا علی (تو به‌زودی بعد از من، از قریش و متّحدانشان برعلیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید. اگر برعلیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخالفین خود به‌وسیله‌ی موافقینت جنگ کن، و اگر یاری نیافتی صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را در هلاکت نینداز. تو نسبت به من به‌منزله‌ی هارون (نسبت به موسی (هستی! و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی (گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۴
کتاب سلیم بن قیس، ص۵۶۸
۴ -۶
(اعراف/ ۱۵۲)
الرّسول (صلی الله علیه و آله)- قَالَ سُلَیْمِ‌بْنِ‌قِیَسٍ الْهِلَالِیِّ: حَدَّثَنِی عَلِیُّ‌بْنُ‌أَبِی‌طَالِبٍ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ کُنْتُ أَمْشِی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَهًِْ فَلَمَّا خَلَا لَهُ الطَّرِیقُ اعْتَنَقَنِی ثُمَّ أَجْهَشَ بَاکِیاً وَ قَالَ بِأَبِی الْوَحِیدُ الشَّهِیدُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مَا یُبْکِیکَ فَقَالَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ أَقْوَامٍ لَا یُبْدُونَهَا لَکَ إِلَّا مِنْ بَعْدِی أَحْقَادُ بَدْرٍ وَ تِرَاتُ أُحُدٍ قُلْتُ فِی سَلَامَهًٍْ مِنْ دَیْنِی قَالَ فِی سَلَامَهًٍْ مِنْ دِینِکَ فَأَبْشِرْ یَا عَلِیُّ فَإِنَّ حَیَاتَکَ وَ مَوْتَکَ مَعِی وَ أَنْتَ أَخِی وَ أَنْتَ وَصِیِّی وَ أَنْتَ صَفِیِّی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ الْمُؤَدِّی عَنِّی وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی عَنِّی وَ أَنْتَ تُبْرِئُ ذِمَّتِی وَ تُؤَدِّی أَمَانَتِی وَ تُقَاتِلُ عَلَی سُنَّتِی النَّاکِثِینَ مِنْ أُمَّتِی وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام) وَ لَکَ بِهَارُونَ (علیه السلام) أُسْوَهًٌْ حَسَنَهًٌْ إِذِ اسْتَضْعَفَهُ قَوْمُهُ وَ کَادُوا یَقْتُلُونَهُ فَاصْبِرْ لِظُلْمِ قُرَیْشٍ إِیَّاکَ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ فَإِنَّکَ بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام) وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ هُمْ بِمَنْزِلَهًِْ الْعِجْلِ وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ إِنَّ مُوسَی (علیه السلام) أَمَرَ هَارُونَ (علیه السلام) حِینَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَیْهِمْ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْوَاناً أَنْ یُجَاهِدَهُمْ بِهِمْ وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ یَکُفَّ یَدَهُ وَ یَحْقِنَ دَمَهُ وَ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ.
پیامبر (- سلیم‌بن‌قیس هلالی گوید: امیرالمؤمنین (برایم حدیث نمود و فرمود: «در یکی از راه‌های مدینه به همراه پیامبر (راه می‌رفتیم. وقتی راه خلوت شد، پیامبر (مرا در آغوش گرفت و درحالی‌که گریه‌اش گرفته بود؛ فرمود: «پدرم فدای تنهای شهید»! عرض کردم: «یا رسول خدا (چرا گریه می‌کنی»؟ فرمود: «از کینه‌هایی که در دل اقوامی است و آن را برایت ظاهر نمی‌کنند مگر بعد از من، و آن کینه‌های بدر و خون‌های احد است». عرض کردم: «آیا دینم در آن هنگام سلامت خواهد بود»؟ فرمود: «دینت در سلامت خواهد بود. یا علی (بر تو بشارت باد که زندگی و مرگ تو با من است، و تو برادر و جانشین من هستی. تو انتخاب شده‌ی من و وزیرم و وارثم و اداکننده از جانب من هستی. تو قرض مرا ادا می‌کنی و وعده‌های مرا از جانب من وفا می‌نمایی، و تو ذمّه‌ی مرا بریء می‌کنی و امانت مرا باز می‌گردانی و طبق سنّت من با ناکثین و قاسطین و مارقین از امّتم می‌جنگی. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی (هستی، و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت؛ آن هنگام که قومش او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند. پس بر ظلم قریش و اتّحادشان در مقابلت صبر کن، چرا که تو همچون هارون نسبت به موسی (و پیروانش هستی و آنان همچون گوساله و پیروانش هستند. هنگامی‌که موسی (هارون را جانشین خود در قومش قرار داد به او چنین دستور داد که اگر گمراه شدند و او یارانی پیدا کرد به کمک ایشان با آنان جهاد کند، و اگر یارانی پیدا نکرد دست نگه دارد و خونش را حفظ کند و بین آنان اختلاف ایجاد نکند».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۶
بحار الأنوار، ج۲۸، ص۵۴
۴ -۷
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- عَنْ عَبْدِاللهِ‌بْنِ‌سُلَیْمَانَ عَنْ أبِی‌عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا أُخْرِجَ بِعَلِیٍّ (علیه السلام) مُلَبَّباً وَقَفَ عِنْدَ قَبْرِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قَالَ یَا ابْنَ‌أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی قَالَ فَخَرَجَتْ یَدٌ مِنْ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَعْرِفُونَ أَنَّهَا یَدُهُ وَ صَوْتٌ یَعْرِفُونَ أَنَّهُ صَوْتُهُ نَحْوَ أبی‌بَکْرٍ یَا هَذَا أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهًٍْ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا.
امام علی (- عبدالله‌بن‌سلیمان گوید: امام صادق (فرمود: زمانی‌که علی (را [برای گرفتن بیعت] از منزل بیرون آوردند و کشان‌کشان [به مسجد] بردند، ایشان بالای قبر پیامبر (ایستاد و فرمود: یا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُواْ یَقْتُلُونَنِی. در همان زمان دستی از قبر رسول خدا (خارج شد که همه فهمیدند که دست خود ایشان است، و صدایی [شنیده شد] که همه فهمیدند که صدای ایشان است؛ و رو به ابوبکر گفته شد: ای تو! آیا به خدایی که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد، کافر شدی؟!. (کهف/۳۷).
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۶
بحار الأنوار، ج۲۸، ص۲۲۰
۴ -۸
(اعراف/ ۱۵۲)
أمیرالمؤمنین (علیه السلام)- عَنْ أبِی‌الْهِیْثَمِ‌بْنِ‌التَّیِّهَانِ قَالَ: أَنَّ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِینَهًِْ فَقَالَ الْحَ-مْدُ لِلَّه أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ کَ-انَ لِی عِدَّهًُْ أَصْ-حَابِ طَ-الُوتَ أَوْ عِ-دَّهًُْ أَهْ-لِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَعْدَاؤُکُمْ لَضَرَبْتُکُمْ بِالسَّیْفِ حَتَّی تَئُولُوا إِلَی الْحَقِّ وَ تُنِیبُوا لِلصِّدْقِ فَکَانَ أَرْتَقَ لِلْفَتْقِ وَ آخَذَ بِالرِّفْقِ اللَّهُمَّ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ قَالَ ثُمَّ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَرَّ بِصِیرَهًٍْ فِیهَا نَحْوٌ مِنْ ثَلَاثِینَ شَاهًًْ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ لِی رِجَالًا یَنْصَحُونَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِعَدَدِ هَذِهِ الشِّیَاهِ لَأَزَلْتُ ابْنَ آکِلَهًِْ الذِّبَّانِ عَنْ مُلْکِهِ قَالَ فَلَمَّا أَمْسَی بَایَعَهُ ثَلَاثُمِائَهًٍْ وَ سِتُّونَ رَجُلًا عَلَی الْمَوْتِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) اغْدُوا بِنَا إِلَی أَحْجَارِ الزَّیْتِ مُحَلِّقِینَ وَ حَلَّقَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَمَا وَافَی مِنَ الْقَوْمِ مُحَلِّقاً إِلَّا أَبُوذَرٍّ (رحمة الله علیه) وَ الْمِقْدَادُ (رحمة الله علیه) وَ حُذَیْفَهًُْ‌بْنُ‌الْیَمَانِ (رحمة الله علیه) وَ عَمَّارُ‌بْنُ‌یَاسِرٍ (رحمة الله علیه) وَ جَاءَ سَلْمَانُ (رحمة الله علیه) فِی آخِرِ الْقَوْمِ فَرَفَعَ یَدَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی کَمَا اسْتَضْعَفَ بَنُو إِسْرَائِیلَ هَارُونَ اللَّهُمَّ فَ إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ مَا یَخْفَی عَلَیْکَ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ.
امام علی (- ابوهیثم‌بن‌تیهان گوید: امام علی (خطاب به مردم فرمود: «به خدا قسم! اگر به تعداد یاران طالوت یا تعداد یاران بدر یاور داشتم که هم‌طراز شماها بودند هرآینه با تیغ شما را می‌زدم تا به ح-ق برگردید و به‌راستی گرایش پیدا کنید و این کار برای پیوند شکاف و نرمش بهتر بود؛ خدایا میان ما به حق حکم فرما که تو بهترین حاکم هستی»! گوید: امام علی (بعد [از ایراد این سخنان] از مسجد بیرون آمد و از کنار آغلی که نزدیک به سی رأس گوسفند در آن بود، گذشت و فرمود: «به خدا سوگند اگر مردمی به تعداد این گوسفندان داشتم که خالصانه در خدمت خداوند عزّوجلّ و رسول خدا (بودند، فرزند آکلهًْ الذبّان را از حکومت پایین میکشیدم». شب که رسید، سیصدوشصت مرد تا کشته‌شدن با ایشان بیعت کردند؛ امیرالمؤمنین (فرمود: «فردا با سرهای تراشیده به احجارالزیت بیایید. امیرالمومنین (سر خود را تراشید، و از آن همه، تنها ابوذر و مقداد و حذیفهًْ‌بن‌یمان و عمّاربن‌یاسر سر خود را تراشیدند و بعد از آنها سلمان (نیز آمد». حضرت دستانش را به آسمان بلند کرده و فرمود: «خداوندا! این قوم مرا ضعیف یافتند، چنانکه بنیاسرائیل هارون را ضعیف یافتند». بار خدایا! تو هر آنچه در پنهان و آشکارمان است را می‌دانی و هیچ‌چیزی در زمین و آسمان بر تو پنهان نیست: مرا مسلمان از دنیا بر و به نیکان برسان. (یوسف/۱۰۱).
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۶
بحار الأنوار، ج۲۸، ص۲۳۹
۴ -۹
(اعراف/ ۱۵۲)
الباقر (علیه السلام)- عَنْ عَلْقَمَهًَْ‌بْنِ‌مُحَمَّدٍ‌الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی‌جَعْفَرٍ‌مُحَمَّدِ‌بْنِ‌عَلِیٍّ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مِنَ الْمَدِینَهًِْ ... وَ بَلَّغَ مَنْ حَجَّ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهًِْ وَ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ سَبْعِینَ أَلْفَ إِنْسَانٍ أَوْ یَزِیدُونَ عَلَی نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَی (علیه السلام) السَّبْعِینَ أَلْفَ الَّذِینَ أَخَذَ عَلَیْهِمْ بَیْعَهًَْ هَارُونَ (علیه السلام) فَنَکَثُوا وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِیَ وَ کَذَلِکَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) الْبَیْعَهًَْ لِعَلِیٍّ (علیه السلام) بِالْخِلَافَهًِْ عَلَی عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَی (علیه السلام) فَنَکَثُوا الْبَیْعَهًَْ وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِیَ سُنَّهًًْ بِسُنَّهًٍْ وَ مِثْلًا بِمِثْل.
امام باقر (- علقمهًْ‌بن‌محمّد حضرمی نقل می‌کند: امام باقر (فرمود: رسول خدا (همراه هفتادهزار نفر از اهالی مدینه و اطراف آن عازم مکّه شده و از مدینه خارج شدند - مانند همان تعداد که حضرت موسی (از آنان برای هارون بیعت گرفت و عهدشکنی کردند و در آخر از گاو و سامری تبعیّت نمودند - و همه‌ی جماعت مسلمین در طول این سفر قدم‌به‌قدم از تمام اعمال آن حضرت پیروی می‌کردند، ولی عاقبت این بیعتی که رسول خدا (برای خلافت علی (از مسلمانان گرفت در نهایت شبیه به عهدشکنی قوم موسی (در بیعت با هارون و تبعیّت از گاو و سامری گردید.
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۸
الإحتجاج، ج۱، ص۵۶/ نور الثقلین
۴ -۱۰
(اعراف/ ۱۵۲)
الرّسول (صلی الله علیه و آله)- بِإسْنَادِهِ إلَی سَلْمَانَ‌الْفَارْسِیِّ (رحمة الله علیه) عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) حَدِیثٌ طَوِیلٌ یَقُولُ فِیهِ لِعَلِیٍّ (علیه السلام) یَا أخِی أنْتَ سَیْفِی بَعْدِی وَ سَتَلْقَی مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّهًًْ مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَ ظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ عَلَیْهِمْ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ قَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَ کُفَّ یَدَکَ وَ لَا تُلْقِ بِهَا إِلَی التَّهْلُکَهًِْ فَإِنَّکَ مِنِّی بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) مِنْ مُوسَی (علیه السلام) وَ لَکَ بِهَارُونَ أُسْوَهًٌْ حَسَنَهًٌْ إِذَا اسْتَضْعَفَهُ قَوْمُهُ وَ کَادُوا یَقْتُلُونَهُ فَاصْبِرْ لِظُلْمِ قُرَیْشٍ إِیَّاکَ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ فَإِنَّکَ بِمَنْزِلَهًِْ هَارُونَ (علیه السلام) وَ مَنْ تَبِعَه.
پیامبر (- روایتی طولانی که سندش به سلمان فارسی (منتهی می‌شود از پیامبر (نقل کرده است که به امیرالمومنین (فرمود: «ای برادرم! تو پس از من باقی خواهی ماند و از قریش به جهت همدستیشان علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی دید؛ پس اگر یارانی برای خودت یافتی، با کمک آنان که با تو موافقند علیه آنان که با تو مخالفت میکنند بجنگ و اگر یارانی برای خودت نیافتی، صبر پیشه کن و دست نگه‌دار و خود را به هلاکت نینداز. تو در نزد من به منزله‌ی هارون (برای موسی (هستی و هارون (درآن‌هنگام که قومش او را ضعیف یافتند و نزدیک بود او را بکشند، اسوهای نیکو برای توست. پس بر ظلم قریش بر خودت و همدستی آنان علیه خودت صبر کن که تو برای من به‌منزله‌ی هارون برای موسی (و پیروانش هستی».
تفسیر اهل بیت علیهم الاسلام ج۵، ص۳۲۸
کمال الدین، ج۱، ص۲۶۴/ نور الثقلین
بیشتر